سنگ صبور تنهایی هایم

دلم از خودم میگیرد و آرام آرام اشکم روان میشود و زمزمه میکنم 

قدرت زانوهایت (فاطمه) دیگر قدرتی برایش نمانده بابا

چرا غریبه شده ام با تو؟

چرا نمیتوانم ، مثل همیشه با تو درد و دل کنم ؟

چرا نمیتوانم مانند گذشته در آغوشت بغضم را بترکانم؟

دلیلش را فهمیده ام : دیگر نمیخواهم غمی به غم هایت اضافه کنم

 

دلم از خودم گرفته بابا 

سنگ صبور مشکلاتم ؛ رازدار دردهای سینه ام ؛ پدر و مادرم بعد از بی مادریم

دوستت دارم

 

/ 0 نظر / 55 بازدید