حسینیه دل
امروز اگر حسینی ام ، به لطف خون یک شهیده ...
نویسندگان

درست یک ساله گذشته

سال قبل عیدالزهرا (س) بود که تو حرم سید الکریم عقد کردم تا شاید شادیمون گره بخوره به شادی اهل بیت(ع)

یک سال پر نشیب ... با تلخی هاو شیرینی هاش ، با مریض شدن و از دست دادن عزیز ترین کسم (پدرم) گذشت

ببخش آقا جان ، انقدر درگیر خودمو و مشکلاتم بودم که همون یک ذره انتظارم فراموشم شد.

آقا جان دیشب زیر لب زمزمه میکردم خدایا به دل شکسته آقا جانم مهدی (ع) فاطمه (س) ......

دلم شکسته  ، قربون دل شکسته و چشم منتظرت برم

آقا جان میشه همه مون و به شیرینی و حلاوت جشن ولایتت ببخشی ؟؟؟

ببخش که آنقدر مرد نیستیم که پشتت باشیم

ببخش که با کوفیان زمان پدرانت هیچ فرقی نداریم

ببخش که از هییت، فقط رفتن و اومدنش و بلدیم و  از نماز ، عین وروره جادو اذکارو تموم کردن

ببخش که تمام دانسته ها و ندانسته هامون تکیه به کبر و غرورمون زده و عین بلبل چیزایی که شاید با حواس جمع شنیدیمو با پیاز داغ فراوون به اسم خودمون واسه دیگران تعریف کردیم

ببخش که این همه بدیمو پشت محاسن و چادر خودمون و قایم کردیم و به به چه چه دیگران از خوب بودن ما به گوش میرسه

ببخش به همه چیزایی که میدونیم عمل نکردیم و دم زدیم که شیعه ی شماییم

 

ببخش که با تمام بخشش و بزرگواری شما خاندان بازم ما کار خودمونو انجام میدیم و یادمون میره خطاهاکاریم

[ دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٤ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ میوندار هیئت ]

تازگی ها چقدر تنها شدم

بر سر سفره ای می نشینم که نه پدر در آن هست و نه مادر

گاهی آغوش پدر را طلب میکنم و گاهی آغوش مادر را (و فقط بغض و اشک به جای گرمای وجودشان آرامم می کند)

چقدر سخت است برایم ، فکرش هم دیوانه ام میکند ؛ که در شب عروسیم مادر و پدرم حضور نداشته باشند

عروسی که در عکس هایش نزدیکترین کسانش حضور ندارند

دلم میگیرد.......

 

وقتی که روز عرفه تن مهربان پدر را به خاک سرد سپردم و بینمان خروارها خاک حائل شد

آن زمان که گل های پرپر را بر مزارش می ریختم

قلبم تکه تکه میشد و زیر لب میگفتم : بابا قرار بود تو بر سرم گل بریزی و نقل

قرار بود تو ساغدوش ته تاقاری خانه ات باشی که مادر ندارد

قرار بود مثل این 12 سال که گذشت تو جای خالی مادرم را پر کنی برایم

پس چرا داری تنهایم میگذاری مگر فاطمه ات را دوست نداری ؟

 

 بابا همیشه روضه ی حضرت رقیه (س) جگرم را می سوزاند

غم اش همیشه سینه ام را فشار میداد

اما همین آرامم میکرد که زودتر از همه به پدرش ملحق شد و دلتنگی اش کم شد

نزدیک 2 ماه است که فاطمه ات دلتنگی میکند ، گریه میکند، بیتابی میکند

اما نمیتواند بیاید پیشت

یادم می آید که میگفتی بدون من نمیتوانی بمانی ، حالا چگونه تنها ماندی بدون من؟

 

 سرت در آغوشم بود و من تکیه گاه پیکر بی جانت

تو درآغوش خودم جان دادی ...

بارها و بارها و بارها رفتنت را مرور میکنم

و روزهای آخرت حضورت را در خانه

 

روز شهادت مسلم بن عقیل دعوت حق را لبیک گفتی

و من بهت زده بر تو نگاه میکردم

دو دل از اینکه زنده ای یه نه  

بارها و بارها و بارها

صورتم را بر کف پاییت میگذاشتم شاید دلم آرام گیرد

 

بدنت با ذکر یا حسین (ع) یاحسین (ع) بر روی دستها می رفت

و من نظاره میکردم که چگونه تو هم از خانه ای که مادرم رفت میروی

مجالی برای گریه کردن  و زمین خوردن نبود

 

زیر آفتاب سوزان عرفه با لباس سفید منتظر بودی ویا شاید مشتاق به دیدار یار و یا ملحق شدن به کاروان حسین(ع)

کسی چه میداند

 

میدانم که تو تنها نیستی

اما فاطمه ات خیلی  تنها شده از این فراق

[ شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٤ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ میوندار هیئت ]

 درد و دل این روزهام شده این : گاهی عقب رفتن دلیل بر دوری نیست مقدمه ای ست که سرعتت برای پرش زیاد شه.

حسین (ع) جان

سینه ام پر ز درد آقا ؛ عقب موندم – جا موندم – دور شدم 

دردم یکی دوتا نیست

دلم یه چیزی میگه ، روزگار یه چیز دیگه رقم میزنه و مشکلات حائل میشه تا وقفه بندازه بین ما

دلم خوش بود که منو میخری ارباب

دلم خوش بود اربعین میام کربلا و استخون سبک میکنم ارباب

دلم خوش بود تو کربلات میام غم سینه مو خورد میکنم تا برام قابل تحمل بشه ارباب

دلم خوش بود میام و پایین قبه ت پاک میشم ارباب

دلم خوش بود کنیزی حریمت میشه پلی برای رسیدنم به تو (چه کنم که بی سعادت شدم ) ارباب

دلم خوش بود شاید تو دیگه ازم روبرنگردونی و هزارتا مانع سر راهم نزاری ارباب

دلم خوش بود میرم کربلا ارباب

چه کنم ؟

چه کنم دستم کوتاه و زبونم کوتاهتر؟

چه کنم خودم به خودم بد کردم ؟

چه کنم غلام نالایقی ام و بلد نیستم برای اربابم خوب کنیزی کنم ؟

چه کنم که پر و بالم خسته است و دلم زمین گیرم کرده ؟

چه کنم ارباب ؟

چه کنم یاد نگرفتم بندگیو یاد نگرفتم کنیزیو؟

چه کنم ارباب؟

حالم و کارم خرابتر از اونه که بزرگواری کنی و دستم و بگیری ارباب

اما از بچه گیم اینجور شناختمت : حسین (ع) همه چیز در راه خدا داد و خدا دعای حسین (ع) را در حق امت جدش اجابت کرد.

دعایم کن ارباب (دلم یه کربلا میخواد .....)

[ یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ میوندار هیئت ]

این روزا حسینیه دلم رنگ و بوی دیگه ای گرفته

رنگ و بوی جدایی از ابی عبدالله

اصلا حس قشنگی نیست 

نمیدونم هنوز تو بهت فوت پدرمم یا اینکه از امام حسین (ع) دور شدم

نمیدونم چرا انقدر سکوت میکنم و نمیتونم مثل سالهای قبل زجه بزنم (شاید بخاطر اون کسی که پشت میکروفن بدون مطالعه کامل یا از سر احساس حرف میزنه - یا بجای فهموندن من به فکر قافیه شعر و سبک خوندن شه)

نمیدونم چرا انقدر دلم گرفته (شاید بخاطر اونایی که ازش دم میزنن اما خودشون عامل به اعمال امامشون نیستن و تازه از منم ایراد میگیرن)

نمیدونم چرا بغض غورت دادم تو روز عاشورا سر مزار پدرم  ترکید به جای روضه ی اربابم (شاید به خاطر اینکه جاهایی که رفتم اون حس جدایی از امام زمان و ندیدم و هرکسی مثل خودم تو دلش هزارتا حرف نگفته بود که امام ش تو اون غمها کم رنگ تر به نظر میرسید)

البته فک کنم فهمیدم :‌همش بخاطر اینه که معرفتمون کمه

بخاطر اینکه ماها یادمون میره اول : واجب    دوم :‌واجب    سوم : واجب    بعد مستحب

یادمون رفته قربانی نکنیم عقایدمونو بخاطر پول - سر نبریم روحمون و بخاطر ندانسته هامون

یادمون رفته به خودمون بیایم و بفهمیم

حسین (ع) زمانمون توابین نمیخواد 313 تا یار میخواد

ولی ما .... هنوز تو یه سری مطالبیموندیم که حتی  ارزش دنیایی هم نداره چه برسه به اخروی

[ یکشنبه ۳ آبان ۱۳٩٤ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ میوندار هیئت ]

دستهایت که تکیه زده بود تا تعادلت حفظ شود می لرزید و صدای نفس هایت بر خانه طنین انداز شده بود ، خیره شده بودی به جایی و معلوم بود که در فکری

گمانم دوباره غصه ی خودت و مرا می خوردی

زیر چشمی نگاهم دنبالت می کرد

عجب بغضی در سینه دارم . کاش بترکد تا راحت شوم

سکوتت اشکم را درآورده و آرام بودنت طوفانی در دلم انداخته

چقدر تنها شدی


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ میوندار هیئت ]

پروردگار می فرماید : ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ ؛ بخوانید مرا تا اجابت
کنم شما را ...


تو فقط بخواه تا اجابت شه ، اما چی بخواهی بهتره ؟
فکر کن رفتی مهمونی خونه ی شخصی سخاوتمند که همه چیز و فراهم میکنه برات
، کافیه فقط لب تر کنی تا به خواستت برسی.
به خودت اجازه میدی چیزی از صاحب خانه بخواهی  که باعث رنجشش بشه؟ یا
کاری کنی که دوست نداره ؟یا در ازای همه ی خوبی هاش باهاش دشمنی کنی ؟
واقعا یکم فکر کنیم ؟
الان که ماه ماهه برکات الهیه (ماه مبارک رمضان)
الان که درهای رحمت و استجابت بیشتر از همیشه بازه
بهتر نیست راجبه خواسته هامون بیشتر فکر کنیم ؟ و رضای خدا رو هم ببینیم
؛ نه فقط دل و هوای نفس را؟

[ پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ میوندار هیئت ]

دیشب خواب دختر بچه ای را دیدم (شاید 4 یا 5 ساله پوستش سفید بود و موهایش طلایی)

در آن شلوغی عده ای بی تفاوت در حال رفت و آمد بودند و من دخترک را زیر نظرگرفته بودم

داشت گریه می کرد و این سو و آن سو میرفت و آرام اشکهایش را پاک میکرد.

پریشان بود انگار دنبال چیزی میگشت یا در پی کاری بود و با خود کلماتی را زمزمه میکرد

گوش تیز کردم تا بشنوم

خواستم که بدانم

شنیدم میگفت : هنوز هدیه ای نخریده ام

تولدش نزدیک است

برایش چه بگیرم ؟

امام زمانم چه میخواهد؟

با زنگ تلفن همسرم از خواب پریدم و گفتم خوابی کوتاه ولی شیرین دیدم.

نمیدانم تعبیرش چه میشود

شاید تلنگر کودک درون دخترکی است که به تازگی همسر شده که بگوید: کجای کاری ؟ آنقدر غرق در افکار خودت شده ای که یادت رفته تنها چند روز بیشتر تا میلاد قائم آل محمد (الهم صل علی محمد و آل محمد)‌نمانده است .

امسال برایش چه میکنی؟

 

[ سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ میوندار هیئت ]

نمیدونم باید از کجا نوشت

گاهی توقع داری زمان برای مدتی  متوقف شود و گاهی زمزمه میکنی خدایا زودتر بگذرد و گاهی در حسرت روزهای گذشته ای....

این را دریافتم که زندگی در گذر است ولی آدمی یا  درگیر در گذشته و یا منتظر آینده

این را بدان : همین الان ... همین الان زمانی است که منتظرش بودی و خاطره ای جالب که در آینده حسرتت می شود

با هر دم و بازدم

و با هر طلوع و غروب

این تویی که نزدیک میشوی به شروع دوباره ی زندگیت در عالمی دیگر

پس باید قدر دانست این لحظه هارا

[ سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ میوندار هیئت ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

میون حسینیه ی دل ، شبایی که تاصبح بیدارم ، آرزوم اینه از ارباب ، بشه روزی من شهادت بشه روزی من شهادت امروز اگر حسینی ام به لطف خون یک شهیده به لطف یک رهرو دینه به لطف سردار ولی الله ای شهید ... من میخوام که عاشق بشم مثل تو هم من لایق بشم مثل تو هم من لایق بشم شهادت آرزومه ولایت آبرومه ولایت آبرومه ....
صفحات اختصاصی
امکانات وب